پراکنده گویی های من

بالاخره وقت شد که من بیام و سلامی عرض کنم، بعد از سلام و احوال پرسی هم حالتونو بپرسم. خدا رو شکر ما خوبیم، خیلی خوب و و سر حال، اینجا می گن بهار شده، والا ما که نفهمیدیم، از وقتی که اومدیم هوا بهاری و زیبا بوده، که او زیبایی مال زمستون بود و حالا بهار شده، فرق زیادی نکرده ، فقط یک کمکی گرم تر شده. انقدر اسمون زیبای بریزبین و دوست دارم که هر وقت دلتنگ پکن میشم و اسمون ابری و هوای سرد پکن یادم میاد فوری بر شیطان صلوات می فرستم و می گم خدا حافظ هوای سرد و یخ زده پکن، اگر کسی طعم هوای خیلی سرد و چشیده و زمستون های طولانی رو تحمل کرده اون وقت می فهمه من چی می گم و چرا خوشحالم که از پکن دورم. از اب و هوا که بگذریم همه چیز اینجا برام مناسب تره، خوب اینکه اینجا زبانش انگلیسی هست و در مقایسه با چینی برای من خیلی راحت تره، من چینی فقط بلدم حرف بزنم و خوندن و نوشتنم خوب نیست، خوب انگلیسی هر چی بتونی حرف بزنی همونم می تونی بخونی و خدا رو شکر مشکل زبان ندارم، تنها چیزی که هست غذای چینی یک چیز دیگه هست، اخ دلم پر زده برای غذای چینی، بعدشم اینکه اینجا خیلی فرهنگشونو بیشتر دوست دارم، اینجا قانون خیلی قشنگ رعایت میشه، رانندگی اینجا خیلی خیلی راحت تر از پکن هست، اینجا بیمه هستیم و از همه مهمتر هر سال نمی خواهد که ویزا مون تمدید بشه ، تا نوادگان ما می تونن اینجا بدون مشکل بمونن، اینه که اینجا رو خیلی دوست دارم، کشور خوش اب و هوا، قانونمند، تمیز و کشور فرزندان ما. خوشم میاد که اینجا رو انتخاب کردم، جایی که برات ارزش قائل هستن و دوست دارم، حالا می فهمم چی میشه که ادم به تنهایی و غربت عادت می کنه، یک چیزهایی از دست می دی و یک چیزهایی به دست میاری، اینه که ادم باید ببینه چی می خواهد. این مدت ادمهای جدید دیدم ، ایرانی و چینی هایی که سالهاست اینجا زندگی می کنن، تقریبا هر چی قدیمی ترن، خوشحال ترن، ولی خوب بازم کسایی هستن که وقتی باهاشون حرف می زنی انگار از چین اومدیم که فقط جای اینها رو بگیریم، تا می گیم تازه واردیم، می گه خانم بر گرد، برگرد ایران عزیز، بهش می گم خودت چرا موندی، میگه ما فسیل شدیم، بدبخت شدیم تو بدبخت خودت نکن، والا موندم از دست این ایرانی جماعت که هیچ وقت حاضر نیست شاد باشه و شاکر، بیمه که هست، حقوق بیکاری می گیره، بچه هاش مجانی درس می خونن، پس چشونه که نق می زنن، خانه از پای بست خرابه. چند سال پیش شیراز یک سمینار روانشناسی کودک داشتم، دو روز این سمینار برگذار شد، روز سوم گفتن خانم بستونه، شما دارین فرهنگ مردم و عوض می کنین، والا به خدا و به پیغمبرشون قسم فقط گفته بودم از روزی که بچه به دنیا میاد چطور باهاش حرف بزنید و چه کتابی بخونید براش و چی نخونید، بعد یک مشت ادم معمولی می گن اینها که روانشناسی نیست ، اینها بچه لوس کردنه،و جالب که حاضر نبودن بشنون یک سری اخلاق بد و پنهانکاری ایرانی ها و تعارفات مسخره و خیلی مسائل دیگه از کجا نشأت گرفته، و همچنان با این اخلاق بزرگ میشن و از نسلی به نسل بعدی منتقل می کنن، از کجا به کجا رسیدم. شرمنده که از اصل ماجرا دور شدم. من توی ایران سه بار مهاجرت داشتم، یعنی چهار تا شهر مختلف برای سالها زندگی کردم، وبعد هم رفتم چین و هشت سال اونجا بودم و حالا اینجا. گاهی وقتها که خسته میشم و می گم عجب غلطی کردم، بازم مهاجرت؟ ولی میشینم خیلی صادقانه با خودم صحبت می کنم، میبینم همه چیز و توی این مهاجرت ها یاد گرفتم. بسیار بسیار خوشحال میشم که ساکن نبودم و فکر هم نمی کنم که خواهم بود، مهاجرت سختی های خودش داره، و خوبی های خودش، ولی خدا رو شکر گذشت و کم کم به اینجا داریم عادت می کنیم، دو ماه اول به سام خیلی سخت گذشت، نه انقدر بچه بود که زود همه از ذهنش پاک بشن و نه انقدر بزرگ که بفهمه چه اتفاقی افتاده، ولی خدا روشکر گذشت و الان به یک ارامش رسیده، اوائل فکر می کرد عمو و پرستارش سام و ترک کردن، باور نداشت خودش بوده که همه دوستها و عمو و پرستارش و گذاشته و رفته، اینه که فکر می کرد من و پدرش هم شاید گم بشیم و خیلی اظطراب داشت، خدا رو شکر دو ماه اول هم که کار پیدا نکرده بودیم و همش سه تایی با هم بودیم، تا اینکه تا حدودی اعتماد کرد که ما هستیم و ترکش نمی کنیم، بعد قیافه ها عوض شده بود، هر جا یک چشم بادمی می دید میرفت طرفش، ولی حالا خوب شده، با همه رفیق میشه و تا بتونه می خواهد انگلیسی حرف بزنه، البته فقط بیرون، می دونه توی خونه فقط فارسی هست که صحبت میشه. خیلی روده درازی کردم، من باقی حرفها رو می ذارم توی یک پست دیگه و امیدوارم از این همه پراکنده نویسی من شوکه نشده باشید، زود زود بر می گردم.

/ 5 نظر / 10 بازدید
مژگان

قربونت برم من[بغل]

مژگان

خوشحالم که یه خبری از خودت به ما دادی .همه چی باز به سرعت براتون روال می شه امیدوارم اینجا برات بهتر وسر شار از موفقیت بیشتری باشه در کنار خانوده ات[قلب]

مژگان

امان از دست یه سری مردم ...کلا نه چشم خوشی ادم رو دارن نه خدایی نکرده ناخوشی ادم رو

بالتازار

سلام.خدا رو شكر كه همه چي روبراهه و فقط اين مهمه![لبخند]

بالتازار

راستي پيشاپيش تولد سام هم مبارك[گل][عینک]